|
خبرگزاري دانشجويان ايران - گيلان
|
محمود رنجبر دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی در مقاله ای جلد دوم فرهنگ زبانزدهاي رامسر(سخت سر) تاليف حسن رحيميان را که به بازار نشر رسيد مورد بررسی قرار داد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)- منطقه خزر در اين مقاله آمده است: اين فرهنگ كه نخستين جلد آن با حدود 4000 زبانزد در سال 1383منتشر شده بود، دومين اثري است كه به زبانزدهاي گردآوري شده غربي ترين شهر مازندران پرداخته است. « در اين كتاب كه به همت انتشارات معين و در كسوتي بسيار آراسته به علاقه مندان كتابخواني و فرهنگ بومي، محلي ارايه شد، تعداد 1700 زبانزد (بدون احتساب زبانزدهاي مشابه در پينوشت) به ثبت رسيده است. استاد دكتر مير جلال الدين كزازي در مقدمه اي كه بر اين كتاب نوشتند، تاكيد بر جمع آوري فرهنگ توده را از مهمترين مسايل براي حمايت از زبان معيار بر مي شمارند.وي مي نويسد: بررسي گويش ها و زبان هاي بومي و تلاش در پاسداري و نگهباني از آنها يكي از بايستگي هاي روزگار ماست. كه تن زدن از آن و فرونهادنش پي آمدهايي زيانبار حتي فاجعه آميز براي فرهنگ و تاريخ ايران خواهد داشت. زيرا روزگار ما روزگار گسترش و روايي فناوري رسانه اي است ورسانه ها به ناچار زبان ها و گويش هاي بومي را مي دروند و اين گنجينه هاي گران ارز و بي جايگزين را كه از فراسوي هزاره ها و پاره هايي بس گرامي از پيكر سپند و بيكرانه ارجمند فرهنگ ايران ميگسلد وبركنده مي آيد.(صفحه 16 كتاب)
فرهنگ نويسي در ايران از قرن سوم هجري رواج يافت، در اين دوره دو شاخه فرهنگ نويسي براي زبان عربي و نيز فرهنگ نويسي براي زبان پارسي رواج داشته است. كتاب «تهذيب اللغه» ازهري (م282 ق)و«جمهره اللغه» ابن دُريد (م321ق) جزو نخستين لغت نويسان زبان عربي بودند، در زبانهاي ايراني نيز قديمي ترين كتابهايي كه در دست است، يكي فرهنگ اوئيم وديگر فرهنگ معروف به مناختاي است كه آن را فرهنگ پهلويك نيز ناميده اند و قرائني هست كه هردو كتاب را در دوره ساساني و يا شايد عصري نزديك به دوره ساساني تاليف كرده اند،(محمدخاني:239،1374)
در فرهنگ نويسي گويشي نخستين كار نسبتا دقيق فرهنگ گويش گيلكي دكتر منوچهر ستوده است كه در سال 1332 تدوين شد. دكتر ستوده زماني كه در شهر لاهيجان ساكن بوده، آنچه را كه از مردم مي شنيده، يادداشت نمود ، آوا نويسي كرد و آن را به علاقه مندان ارايه داد، حركت دكتر ستوده،گوي رقابت از مستشرقين را نيز ربود . درست در همان زمان كه گنجينه ادبيات كلاسيك ما در دسترس خارجيان قرار مي گرفت تا آداب اجتماعي ايران در اروپا و آمريكا غسل تعميد داده شود! و به عنوان آدابي اروپايي جلوه نمايد، كوشش هايي هرچند اندك در زمينه جمع آوري فرهنگ توده نويد بخش حركتي مناسب و آرماني در اين مسير شد. اگر چه نبايد كتمان كرد كه مستشرقيني مانند رابينو ، کلنل لریمر (کنسول انگلیس) ، هنری ماسه، آرتور کریستن سن ، دارمستترو .. در مورد گويش هاي ايراني و فرهنگ توده كارهايي را انجام داده اند؛با وجود همه فراز و فرودهاي زباني كه در مورد زبان فارسي وحتي در مورد همه زبانها وجود دارد ؛ بايد گفت كه در ايران بيشتر از ساير مناطق تعدد گويش ها و فرهنگ باعث شده تا تنوعي از آداب قومي در دل آنها حفظ شود ؛ علم زبانشناسي نيز اگرچه در دهه هاي اخير وارد ايران شده است، ولي در همين دوره اندكِ حيات خود نيز توانسته خدمتي شايان به فرهنگ توده بنمايد ، دقت نظر و نكات ارزشمند قوم مدارانه در فرهنگ توده باعث شده تا هويت يابي در جهاني كه به دنبال سلب هويت از انسان امروز و ارايه هويتي كلاسه شده وخود خوانده در دهكده جهاني است، مقهور دانش هاي پس زمينه و مستتر درآن شود و اين دانش را ذيلي بر علم زبانشناسي و قابل مطالعه در ادبيات و جامعه شناسي بدانند. با جمع آوري اين خرده فرهنگ ، مي توان اطلسي از فرهنگ اصيل ايراني را دريافت كه منبعي درخشان از انوار تحقيقات آتي محسوب مي شود ، يكي از جديدترين نمونه پژوهش هاي صورت گرفته اخير، فرهنگ زبانزدهاي رامسر(سخت سر) است كه توسط حسن رحيميان به چاپ رسيده است.
اين فرهنگ همان گونه كه استاد كزازي نيز در تقريظ خود اشاره دارند، به دليل قرار گرفتن در مرز بين گيلان و مازندران مي تواند به لحاظ فرهنگي مورد توجه محققان هر دواستان قرار گيرد، اما آنچه كه در اين فرهنگ نمود شايان توجهي دارد ، تجلي گويش رامسري است، كه از اين نظر، زبانشناسان نيز مي توانند توانايي هاي گويشي اين منطقه را در مناسبت تفاوتهاي آوايي بسنجند، به گونه اي كه گويش مذكور كمتر ارتباطي با گويش مركز استان گيلان ومازندران دارد و مي توان آن را به عنوان گويشي مستقل بركاويد . حسن رحيميان پژوهشگر پر كار رامسر در اين اثر اما، بناي رفيع زبانزدهاي رامسري را به آنجا رساند كه تماشاي بلندي آن كلاه از سر كودك عقل مي اندازد. با كاوشي كه انجام داده ام، بر اين حقيقت مسلم دست يافتم كه تاكنون هيچ فرهنگي در زمينه زبانزدهاي محلي تا بدين حد گويا ، جامع و علمي در هيچ كجاي ايران منتشر نشده و اگر اين چنين است، حداقل در كتابخانه ملي ايران به ثبت نرسيده است . بنابراين مي توان فرهنگ زبانزدهاي رامسر را الگويي مناسب براي كارهايي از اين دست برشمرد ، امري كه سالهاست در فرهنگستان زبان فارسي به عنوان دغدغه مطرح شده، ولي هنوز كاري عملياتي براي تحقق آن به منظور حفظ گويش هاي محلي صورت نگرفته است. زبانزد؛ ضرب المثل، نمود يا نمان به جمله اي گفته مي شود «مختصر و مشتمل بر تشبيه يا مضمونِ حكيمانه كه به سبب رواني لفظ و روشني معني و لطفِ تركيب، شهرت عام يافته و همگان آن را بدون تغيير يا با اندك تغيير در محاوره به كار مي برند»1 تعريف مرحوم احمد بهمنيار تقريباً جامع و مانع است، زيرا در بسياري از زبانزدها ضرب المثل، تشبيه با كلماتي در كمال اختصار مضاميني ارزشمند و تأمل برانگيز را نمايش مي دهد، ميزان زبانزدها در هر قوم به سه عامل بستگي دارد: 1ـ سطح دانش؛ 2ـ ميزان مراودة يك قوم با اقوام ديگر؛ 3ـ ساختار روابط اجتماعي افراد اجتماع با يكديگر و حكومت. بنابراين به عبارتي مي توان گفت زبانزدها يكي از مظاهر فرهنگي است كه نمودگار رفتارها،روح،اخلاق و بينش ملل مختلف است، بنابراين واكاوي زبانزدهاي عاميانه به دليل آنكه فشرده اي از اعتقاد و نموداري از فرهنگ يك قوم است و مي تواند به عنوان يك اصل مورد توجه قرار گيرد، كاري كه آقاي حسن رحيميان نيز در اين فرهنگ به آن توجه داشته است بر مدار چنين نظري بوده است كه در واقع راه را براي محققان صاف وروشن نمود. وي براي هر زبانرد ابتداآوا نويسي،آنگاه كاربرد آن را ذكر مي نمايد. اين شيوه باعث مي شود تا پژوهشگراني كه با گويش رامسري نيز آشنا نيستند، با تلفظ تقريبا درست زبانزدها يا كاربردآْن آشنا گردند.اما در اين ميانه بايد در باره شيوه هاي كاربرد معاني مجازي و غير حقيقي هم در باب مدخلهاي موجود اين فرهنگ اشاره اي داشت ، به گونه اي كه اگر به ورود معاني حقيقي در آغاز و پس از آن، به معاني مجازي توجه نشود، اين شايبه براي خواننده پيش مي آيد كه برخي از اين زبانزدها تكراري است. نكته ديگري كه در اين كتاب نيز به آن توجه شده است، نگاه كاملا دانش مدارانه به فرهنگ توده هاست،مي دانيم كه در فرهنگ اين بخش از جامعه آداب و آثاري است كه به دلايل حفظ حرمت نمي توان آنها را ذكر كرد، اما اگر پاي پژوهشي بدون رويكردهاي تجويزي درميان باشد، بايد به محقق اين اجازه را داد تا نامحدوده هاي شناخته شده و بسنده را بكاود و بهترين ها را گزينش نمايد.رحيميان در جلد دوم فرهنگ زبانزدهاي رامسري با چنين نگرشي به سراغ زبانزدهاي مغفول مانده در جلد نخست رفت، از همين رو مي توان تقريبا تمام زواياي ادراكي مردم اين سامان را دريافت.
نگارش فرهنگ هاي گويشي اما به عارضه اي مبتلا است كه آن را بايد در عدم توجه به شيوه هاي فرهنگ نويسي جستجو كرد، مدخل هاي نامنظم و عمدتا ذوقي از سوي محققاني كه صرفا به واسطه عِرق ملي، قومي خود اين كار را به انجام رسانده اند ، نشان مي دهد كه مي بايست شيوه اي مورد پذيرش تدوين گردد،كاري كه در فرهنگ زبانزدهاي رامسر صورت گرفته، اگرچه به لحاظ ساختار از انسجام قابل توجه ودر عين حال به تبع فرهنگ هاي بزرگ فارسی صورت گرفته، ولي تفاوت هاي آوايي در آن نمود بارزي دارد كه يكي از دلایل آن را مي توان در تعدد گويشوران و همراهان جمع آوري كننده اين زبانزد ها يافت؛ نکته اي كه رحيميان نيز از آن به عنوان «يك لشکر» ياور نام مي برد «106 نفر در گردآوري زبانزد های این كتاب همكاري داشتند». بي ترديد اين همه داراي لهجه هاي متفاوت از گويشي مشترك بوده اند،به همين دليل است كه گفته شده نگارش واژه نامه هاي محلي به مراتب حساس تر وظريفتر از تدوين فرهنگهای فارسی است زیرا تالیف فرهنگ فارسي دري تا بخواهید منابع مکتوب قديم وجديد در دسترس است وحال آنكه گردآوری وا ژه نامه اصل بر تجسس در آثار محدود معاصر يا بر مسموعات استوار است ومنابع مكتوب بسيار محدود است(طباطبايي:42،1366) بنابراین در بررسی سازههای هر زبان نقش محورهمنشینی کلمات تاثیر به سزایی در بررسی روانشناختی زبان دارد، در تدوین این فرهنگ از مهمترین جنبههای مورد اشکال نه در حوزه معناشناختی، بلکه در حوزه تظاهرهای گویش رامسری در ادای کلمات و جملات بوده است، نکتهای که در جلد اول فرهنگ زبانزدهای رامسر نیز کاملاً مشهود بود؛ اما باید پذیرفت که «هیچ دوفردی زبانشان را بهگونه یکسان به کار نمیبرند، تعداد تظاهرهای زبانی به اندازه تعداد افرادی است که آنرا به کارمیبرند . (ساغروانیان: 69 ، 382). نكته ديگري كه در اين كتاب به آن توجه شده است رفع ابهام در مورد زبانزدهايي بوده كه به صورت مشترك در ميان زبانزدهاي ملل، زبان فارسي يا گويش هاي ديگر نيز موجود بوده، از اين رو مؤلف كوشيده تا حد امكان از ورود زبانزد هاي مشترك جلوگيري نمايد، اين مساله را آگاهانه در مقدمه كتاب بيان مي كند و مي نويسد: «مسأله مشابهت زبانزدها بين اقوام و ملل، مسألهاي است قابل تامل و خيلي روشن، و دقيق نميتوان درباره آنها بحث كرد. در هر صورت دو احتمال ميتوان درباره مشابهت زبانزد داد:
يكي اينكه مسایلي فرهنگي (بهويژه زبانزدها) مرز نميشناسند، تا جايي كه، در گذشته زبانزدها را «عبارات بالدار» ميناميدند2. ديگري شايد، نيازهاي مشترك (مادي_ رواني) بعضي از اقوام و ملل موجب خلق زبانزدهاي مشابه ميگردد. زبانزد «ماهي نده، ماهيگري ياد بده» به فرهنگ چهار كشور: ژاپن، چين، انگليس و ايران نسبت داده ميشود. به ياد بياوريم كه: زندگي در ژاپن و انگلستان با دريا و ماهي ارتباط مستقيم دارد. بخش وسيعي از چين هم در كنار اقيانوس است و رامسر هم در كنار ساحل دريا قرار دارد. آيا نياز مشترك، عاملي براي خلق زبانزد مشابه (ماهي نده، ماهيگيري ياد بده) نشده است؟»
به نظر مي رسد تنوع فرهنگي و سير عبارات بالدار كه مولف نيز به آن اشاره داشته در اقوامي كه همجوار هستند، نمود بيشتري مي يابد. لذا در بررسي معني شناختي زبانزدها،اين اشتراكات ـ گاه ـ تا حد خيره كننده اي به قرابت در الفاظ نيز مي انجامد. به عنوان نمونه در زبان تالشي-واقع در غرب استان گيلان- مي گويند:
اگم شته اولس برزو agam šata oulas barzu يعني اگر درخت ممرز كج اجازه بدهد.
دقيقاً چنين زبانزدي نيز در گويش رامسري وجود دارد.آنها مي گويند:اگه ول جلم دار بهله age valjalem dâr bahle
درباره پيدايي زبانزد تالشي ـ كه اشاره شد ـ اينگونه آمده است كه در مسير راه روخون ruxun (راهي كه ييلاق و جلگه را به هم متصل مي كند)درخت ممرزي وجود دارد،كه شاخه اي از آن بر روي راه «روخون» قرار گرفته و با زمين چندان فاصله ندارد، به طوري كه فقط يك اسب مي تواند از زير آن عبور كند و اين باعث مي شود تا بچه هايي كه در هنگام كوچ بر بالاي اسبي كه بر روي زين اسب قرار دارند؛ با برخورد به شاخه،بر زمين افتند و به هلاكت برسند.با گذشت سالها در ماهيت زبانزد تغييري بوجود آمد و چنانچه يكي از اهالي صاحب فرزندي مي شد، اهل محل به او تبريك مي گفتند،مرد صاحب فرزند نيز در پاسخ آنها مي گفت:اگم شته اولس برزو در گويش رامسري نيز اين زبانزد در مورد درخت ممرز كجي است كه در بين راه ييلاق و قشلاق و در محلي به نام «بامسي» قرار داشت ـ اين درخت نيز كار مشابه اي را انجام مي داد كه در راه روخون تالش! ديده مي شدـ در بيان كاربرد اين زبانزد هم مي گويند: مانعي براي انجام كاري متصور است.
اگر چه پذيريش زباني را نبايد از نظر دور داشت ، اما اگرزبانزدي با واژگان ضروري گويشي وفرهنگ مشترك نيزدر فرهنگي اينچنين جاي گيرد، مي توان چگونگي تحول آوايي و معنايي را نشان داد و حتي زبانشناسان اين زبانزدها را مي توانند به عنوان مثال هايي از ميزان تاثير پذيري و نمايه اي كامل از تغييرات آوايي نيز مورد توجه قرار دهند.نمونه آن نيز ورود برخي زبانزد ها از گويش «سليري» (مسگري) است. مولف محترم اما صرفا با نگاهي مفهومي به تعابير و كاربرد زبانزدها تلاش كرده تا به زعم خود مجموعه اي منقح و مختص گويش رامسر را فراهم آورد و به همين دليل ، وي از ميان هفده هزار زبانزد گرد آوري شده 6000 مورد آن را انتخاب و چاپ مي كند.دقت علمي اين اثر به پشتوانه تاريخي پاره اي از اين زبانزدها نيز رسيده است؛ به گونه اي كه پانوشت و اشارت ها در زمينه تاريخي بوجود آمدن برخي زبانزدها ونيز كاربردهاي بديهه توسط گويشوران، ارجاعات كتاب را نيز خواندني كرده است.
نمونه اي از اين پانوشت ها نشان مي دهد كه در مناسبات امروزين نيز چنين زبانزدهايي كاربردي عميق دارند: در گذشته ايام نوروز خوشترين روزهاي زندگي كودكان و نوجوانان بود. بازي رايج ايام نوروز هم «مرخانه جنگ» (تخممرغ) بود. معمولاً تخممرغ را يكي بهنحوي در مشت خود قرار ميداد كه فقط سر يا ته تخممرغ پيدا بود. «مرغانه جنگ» بستگي به قول و قرار طرفين داشت. تخممرغ را يكي در مشت خود نگاه ميداشت و د يگري از بالا با تخممرغش ضربه ميزد. هركس تخممرغش شكسته ميشد بازنده بود بايد تخممرغ شكسته را تحويل برنده دهد. در اين بازي گاهي رنديهايي صورت ميگرفت مثلاً محتويات تخممرغ را بهنحوي تخليه و در آن زاج ميريختند يا از تخممرغ شاخدار (شاخدار كرك) كه خيلي محكم بود بهجاي تخممرغ معمولي استفاده ميكردند. محمود خالقي نقل ميكند كه: در يكي از جشنهاي نوروزي به منزل… رفتم. مرد خانه پرسيد چه ميخواهيد؟ گفتم: «مرغانه» گفت نداريم. گفتم: به فلاني تخممرغ داديد. مرد خانه كه در بهكار بردن بعضي از الفاظ ابايي نداشت در ضمن اينكه مشغول ترياك كشيدن هم بود گفت: حالا كه «مرغانه» نداريم. «بِدِه مِشتِه خَنِمِ «تُس» دُكنم، مرغانه بُكنِه شَمرِ مرغانِه هَدِم» (صبر كنيد، من با مشهدي خانم، نزديكي بكنم و او تخم بكند و به شما تخممرغ بدهم).(صفحه 75 كتاب)
اين اثر البته حركتي نو و قابل تامل است.براي اين محقق پركار وعلاقه مند آرزوي موفقيت مي نمايم و اميدوارم به لطف ورود دانشجويان تحصيلات تكميلي در دانشگاهها كه زمينه را براي تحقيقات در قالب پايان نامه ها فراهم نموده است ، متوليان دانشگاهي به بررسي و نقد اين كتاب و آثاري بومي محلي بپردازندتا گامي مؤثر براي تقويت زبان معيار( فارسي ) صورت پذيرد.
انتهای پیام
|
|